بالاخره بعد از یک ماه تعطیلات بین دوترم ...دوشنبه اولین کلاس 8 صبی بود که باید میرفتم یعنی دوس داشتم این کلاسو برم....ولی خیلی خوابم میومد گوشیم مدام در حال الارام دادن بود و من التماس میکردم بذار 5 دقیقه دیگه بخابم...نمیدونم اخرین بار گوشیو کجا پرت کردم که دیگه صداش نمیشنیدم...ولی چشم باز کردم ساعت 7 و نیم بود....با عجله اومدم دانشگاه....فقط دووووووووووووووویدم که ب کلاس برسم
اینقد دویده بودم که کلا خوابم پریده بود....سرکلاس بیدار بیدار بودم(از عجایب روزگار)
استاد داشت درمورد رفتاراجتماعی ، نحوه صحبت کردن ، راه رفتن صحیح و اهمیت presentation صحیح توضیح میداد ....از یک جایی بعد میدونم تو هپروت بودم و داشتم به تک تک رفتارای اشتبام فک میکردم...و با تن صدای خاص استاد که میگفت "اگه مطالب خوب باشه بازدید وبلاگ هم زیاد میشه" به خودم اومدم....کاملا منظور استاد به من بود و فهمیدم که زیادی تو هپروتم(از خجالت حتی نمیتونستم سرمو بیارم بالا)... اما حس خوبی داشتم از اینکه به رفتارام داشتم فک میکردم
بعد کلاس حس میکردم باید امروز با بقیه روزا فرق داشته باشه... همین که نقطه ضعف های خودمو دوباره یاداوری کردم...شروع خوبیه 
پ.ن:
کلافم...میخام اخلاق بد تنبلی و بدقولی بذارم کنار
#بدقولی
#تنبلی
# افسردگی
#شروع_جدید
# تغییر
برچسب:
نویسنده: بهار قنبری