ققنوس - تاریخ: 1405/6/22 ساعت: 22:10
میگن ققنوس آخر عمرش هیزم جمع می‌کنه، بعد ابتدا می‌کنه به آواز خوندن... وقتی آوازش تموم میشه، با منقارش هیزم‌ها رو آتیش می‌زنه و خودش رو تو شعله‌ها رها می‌کنه. اما از دل اون آتش، دوباره متولد میشه...جوان‌تر، قوی‌تر، و درخشان‌تر از قبل. منم باید با دستای خودم آتیش بزرگ بسازم و خودمو بسوزونم … سختی دار...
مهری که با من با مهر نبود... - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 12:32
بازم نشد ....ماه مهر با من با مهر نبوددوباره باید تلاش کنم رو پام واستمسخت تر از همیشه :) + نوشته شده در شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۲ ساعت 17:2 توسط فاطمه  |  Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 14:02
برای خورشید پس از شب های طولانی....مهاجرت یکی از گزینه های اصلیم شدهبیشتر از هروقت دیگه دارم بهش فکر میکنم + نوشته شده در جمعه ۱۵ مهر ۱۴۰۱ ساعت 23:59 توسط فاطمه  |  Adblock test (Why?)
اسباب کشی - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 2:30
ترسیدم تو این اوضاع داغون ...یهو یک اشنا پیدا بشه..و این درددل ها رو بخوونه...حال حوصله داستان جدید ندارم....پیش ب سوی اسباب کشی ب وبلاگ جدید
✘به من نگاه کن ✘ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:14
از تو عبور می کنم...فقط نگاه می کنیمن اشتباه می کنم...تو هم گناه می کنیاَزم عبور می کنی...ببین سقوط می کنمبه من نگاه کن،بزن...فقط سکوت می کنمبه من نگاه کن نترس...من به تو مبتلا شدمبه موج می زنم ببین.
سلام - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:14
بعد 4 سال دوباره اومدم جایی که از صمیم قلبم عاشقممم... تو همه این 4 سال وبلاگ زیاد داشتم...ولی این وبلاگ ی چیز دیگه برام بود....خوشحالم که تونستم بیامممم... کلی حرف دارمم...کلی زندگیم عوض شده... دلمم
جدایی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:14
بعد از جدایی...بابا هرکاری کرد که من با این قضیه راحت تر کنار بیام..تا فرصتی پیش میومد..باهم میرفتیم بیرون..خیلی سوال پیچم هم نمیکرد..که اذیت نشم..منم وانمود میکردم همه چیز خوبه... اما بعد از ۸ ماه من
اوضاع خوب - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 15:38
بعد مدت هاااااا اشتی کردیم. شرایط خوبه...دوباره داره حساب بانک عشقمون پر میشه خیلی جاها من مقصر بودم و گندزدم درست بشه همه چیز ...ما هم بریم سر خونه و زندگیمون پ.ن 1 دیشب قالب دانلود کردم ... راست چ
تلنگر - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 15:38
همیشه برام زجراورترین کلاس های دوران دانشجویی کلاس های 8 صب بوده...و سخت ترین قسمت کار اینه که به استادت وانمود کنی که هوشیاری و داری درس گوش میدی و میفهمی درصورتی که خواب خوابی بالاخره بعد از یک ماه
#شروع_جدید - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 15:38
شروع جدید همیشه سخته....اما بالاخره باید از ی جایی شروع بشه.... بخاری خاموش کردم...درها باز کردم...باد سردی میومد...هوای خونه عوض شد...خودش یک نشونه خوبه برای شروع جدید.... یک گردگیری خوب ...یک جارو خ
مرثیه قبل مصیبت - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 15:38
مهدیه زنگ زد گفت میاد امروز میام پیشت...منم چون برنامه ریزی کرده بودم...میخاستم کارامو انجام بدم...بعد از یک خوش بش معمولی گفتم بیا بهت نشون بدم...باید چیکار کنم برای پروژم سایت اپارات باز کردم...و دن
بست فرندم - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 15:38
قوری خشگل و نازم افتاد و شکست بست فرندم زنگ زده میگه میخاد بیاد پیشم....اخجون بعد یک ترممم...به هرحال منم باید یک چای خوش عطر و طعم اماده کنم دیگه که خونه داریمو ثابت کنممم یک قوری خشگل و مموش خریدم
اشتباهات استراتژیکی - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 15:38
قرار بود با مهدیه گزارشکار از سیستم عامل بنویسیم...اما به جای گزارشکار نوشتن زیادی خندیدیم و جوگیر شدیم...بدجور هم جوگیرشدیم....نمیخام اصن حرفی درموردش بزنم..چون میدونم خیلی اشتباه کردم ساعت 4 کلاس مد
آشتی آشتی فردا بریم تو کشتی - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 15:38
دیشب تا صب نخوابیدم...نمیدونم کی خوابم برد ...فقط میدونم اونقد خسته بودم....کلاس ساعت 8 خواب موندم کلاس ساعت 10 که سیگنال داشتم ..اونم خواب موندمممم.(بیچاره شدم کلی درس داده) ساعت 2 با استاد قنبری ک
سرانجام ۴ سال - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 15:38
پست های قبلی که نوشته بودم به خاطر تمرین درس روش پژوهش و اراپه بود ...برای همین تاحدودی اغراق و سانسور داشت.... ولی برام جالب بود که حدود ۱۲ تا نظر نخونده برای همین پست ها داشتم.... یادش بخیر ی زمانی
ازادی های یواشکی زنان - تاریخ: 1396/12/2 ساعت: 15:10
بعد از یک سفر چند روزه به یزد....نظرم نسبت ازادی های یواشکی عوض شد....حجاب داشتن یا نداشتن موضوع بحث من نیست...میگن یواشکی ما خجاب نداشتیم....در این س
قرار دوستانه - تاریخ: 1396/12/2 ساعت: 15:10
یک ماهه دارم تلاش میکنم..ی جمع سه نفری بریم بیرون...خودشونو کشتن اینقد این نتونست اون نتونست...جالبیش اینه همه هم دلشون تنگ شده
روش پژوهش - تاریخ: 1396/12/2 ساعت: 15:10
وای وااااای روز دوشنبه بود داشتیم با نورا غیبت کردیم که بالاخره استادمون برگشته یا نه..همینجوری میگفتیم ....یهووو واااای از جلووو اومد...گفت امروز کلا