ساعت 4 کلاس مدیریت استراتژیک داشتیم...استاد میگفت ی سری اشتباهات استراتژیکن....یعنی مسیر زندگی ادمو عوض میکنن...و نباید اینجور اشتباهات انجام بدیم....
و میدونستم که باید تاوان بدم...یعنی معتقدم که پایان هر خنده ای قطعا گریه است....به قول کارگردان محبوبم بهرام توکلی که تو فیلم اسمان زرد کم عمق میگه
نابود شدن هرچیزی تو اوج زیبایی ، قانون دنیاست
اخر شب بدجوری تاوان دادم....دلشو شکستم با ی دعوای خیلی احمقانه
...کاش میشد براش میخوندم
آخ که چقدر خوبه، قدم زدن با تو
چه خوب و افتابیه، هوای من با تو
تو کافه های شلوغ، گوش دادن به صداتچه لذتی داره...
تو خلوت کوچه، گرفتن دستات، چه لذتی داره...
بازم اجازه بده بهت سلام کنم، نگو باهام قهری
با اینکه میدونم ؛ تو بی اجازه ترین عاشق این شهری !
تو غربت خونه، جز منِ دیوونه، کی غصه ی تو رو خورد ؟
شبای تنهایی، بدون لالایی، چجوری خوابت برد ؟
آخ که چه دلگیره هوای من بی تو
چقدر نفسگیره، قدم زدن بی تو
چراغای رنگی، آدمای سنگی..سرفه و دلتنگی..
تو کافه ی خالی، یه استکان چایی..کنار تنهایی..
اون طرف میزم، جات خالیه عزیزم !
پ.ن: کاش فردا اشتی کنیم.
#جوگیری #اشتباه #حماقت #پشیمونی #ناراحتی #قهر
برچسب:
نویسنده: بهار قنبری